يا لطيف
يادت مي آيد وقتي كه بچه بودي ، چند بار به سوال مزخرف ؛ مي خواهي چه كاره شوي؟! پاسخ داده اي؟!!
اصلا يادت مي آيد وقتي كلاس چهارم ابتدايي بودي دلت مي خواست چه كاره شوي؟!!
من يادم هست كه هر وقت اين سوال را از من مي پرسيدند با خوشحالي مي گفتم : يا كارگردان يا
بنّا!
هيچ يادم نيست كه چرا كارگرداني برايم آن همه جذابيت داشته يا اصلا يك بچه ي هفت ، هشت ساله چه تصويري از شغل كارگرداني در ذهن داشته ...
اما به خوبي يادم هست كه عاشق بنّايي بودم ، چون ديوانه وار به گل و خاك و آجر علاقه مند بودم ، و بيشتر از آن به ساختن و دوباره ساختن ...
و تنها شغلي را كه مرتبط با ساختن مي شناختم بنايي بود ، آن را هم توي كتاب فارسي مان خوانده بودم كه بنّايي يعني چه و بنّا كيست...
اين علاقه ي به ساختن و دوباره ساختن تا سالها با من بود ، در تمام زندگي از نو شروع كردن برايم لذت بخش بود ، همين باعث مي شد كه هر وقت همه چيز خراب شده بود ، خرابه ها و تكه پاره هاي خودم را جمع كنم و دوباره شروع كنم به ساختن و به روي خودم نياورم كه روزي چنان خراب شدم كه اميدي به ساختنم نبود ...
ماه رمضان مرا دوباره ياد اين علاقه مي اندازد ، دوباره يك حس گرم از ساختنِ دوباره در درونم راه مي افتد ، حس جمع كردن تكه پاره هاي يك روح درب و داغان و خسته و دور افتاده ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:55  توسط ستایش
|
۱-
انکحتُ... عشق را و تمام بهار را !
زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !
متّعتُ... خوشهخوشه رطبهای تازه را
گیلاسهای آتشی آبدار را !
هذا موکّلی...: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفتهای به وکالت سهتار را !
یک جلد... آیه آیة قرآن! تو سورهای!
چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !
یک آینه... به گردن من هست... دست توست،
دستی که پاک میکند از آن غبار را
یک جفت شمعدان...؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پرده شبهای تار را !
مهریّه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه آبشار را !
ده شرطِ ضمنِ... ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!
با بوسه مُهر میکنم آن صدهزار را !
لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانهوار را !
سیامک بهرام پرور
۲ -
عیدتان مبارک ... اللهم عجل لولیک الفرج
۳ -
یازده سال پیش در چنین روزی قدم در راه بی بازگشت کانون گذاشتیم !
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:56  توسط ستایش
|
جریان ابطحی دو حالت دارد که در هر دو حالتش وای به این اصلاحات!
۱ ـ یا اعترافات ابطحی صحت دارد و ایشان طبق گفته ی خودشان شجاعت دارد تا تغییر عقیده اش را بیان کند و از اصلاحات دروغین کنار بکشد و دست متحدینش را رو کند ! که در این صورت وای به این اصلاحات با این منش و مرام و این عقده های سیاسی و این همه بی تقوایی !!
۲ ـ یا اعترافات ابطحی صحت ندارد و ایشان تحت شرایط زندان و شکنجه مجبور به این اعترافات شده که باز هم وای به حال اصلاحات که چنین نیروی هایی دارد که به راحتی { یا به سختی } این گونه متحدینش را زیر فی می فروشد و بند را به آب میدهد !!
در هر حال وای به این اصلاحات
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:32  توسط ستایش
|
مرده ی اینم که همه شدن تحلیلگر ! همه مفسر سیاسی ! همه همه چی دان ! همه فقیه ! همه مرجع تقلید !
مرده ی این دست بند سبز گوگوشم (۱)!

کشته ی این شهرنوش(۲) جونم !!
فرامرزو (۳)که دیگه نگو !!

دیوانه ی این تلاشیم که واسه آزادی ما دارن می کنند این طفلکیا!!
فقط نمیدونم اینا کی عاشق ما شدن ؟!!
۱)گوگوش
۲)شهرنوش پارسی پور
۳) فرامرز اصلانی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 13:18  توسط ستایش
|
1- حيا مربوط به روح و ايمان است ، خجالت مربوط به بدن است .
2- چشم ، عضوي مهم و سرنوشت ساز در انسان است .
3- حيا در چشم است .
4- ديده اي كه عادت دارد به هر جا ، هر كس و هر چيزي بنگرد پرده هاي حيا را از فرا رويش مي درد و چشم بي حيا مورد تنفر همگان است .
5- حيا بيش از هر چيزي در ديدگاه نمود و ظهور دارد و از نگاه هاي هر كس مي توان ميزان حيا يا بي حيايي او را دريافت .
6- گاو را محترم بشماريد كه آن سيد و سرور چارپايان است ، او بخاطر حيا و شرمساري از خداوند و از آن هنگام كه بني اسرائيل به گوساله پرستي مشغول شدند ديگر ديدگان خويش به طرف آسمان بلند نكرد... !!!
7- امام صادق(ع) نقل مي كنند كه پيامبر (ص) مي فرمودند : در مقابل خداوند حق حيا را به جا آوريد ؛ گفتند : چه كنيم؟!
فرمود : اگر كسي بخواهد حق حيا را به جا آورد نبايد به بستر خواب رود مگر اينكه مرگ را بين دو چشمش ببيند و بايد سر و انديشه هاي درون آن را و شكم و آنچه در آن مي ريزد ، مواظبت نمايند و به ياد قبر و پوسيدن بدن در آن باشد .
8- مهمترين جلوه ي حيا در كردار ، ترك گناه است ، حتي گناهان كوچك !
9- اگر انسان اندك محبتي از خدا داشته باشد حيا مي كند گناهي را انجام دهد .
10- تفاوت جاهل و عاقل در اين است كه جاهل تا چيزي را مي آموزد ، به دنبال بيان و روايت كردن آن است ؛ ولي عاقل تا چيزي را فرا مي گيرد ، به دنبال رعايت كردن آن است تا بقيه نيز از اين شيوه بهره برند.
11- اگر چند صفت در وجودت بود شكر خدا را به جاي آور و اگر در وجودت نبود با گريه و زاري آنها را از خداوند طلب كن . از حضرت سوال شد اين چه صفاتي است ؟
حضرت فرمود : پارسايي ، قناعت ، صبر و شكيبايي ، شكرگزاري ، حلم و بردباري ، حيا ، سخاوت ، غيرتمندي ، نيكي كردن ، راست گفتاري و امانتداري .
12- حضرت علي (ع) پر حرفي را عامل كم حيا شدن مي دانند .
13- خداوند هر صبح و عصر در چهره مومن نگاه مي كند و مي گويد :
اي بنده ي من ! سنت زياد و استخوانت ساييده و پوستت نازك و مرگت نزديك شد و وقت آن رسيد كه به طرف من آيي ، پس از من حيا كن ، من از پيري تو حيا مي كنم كه تو را به آتش جهنم عذاب كنم .
14- و ان ادخلتني النار اعلمت اهلها اني احبك !
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 23:35  توسط ستایش
|