تبليغاتX
سکوت

سکوت

بيانيه ي شماره 17 موسوي و چند سوال

بيانيه ي شماره ي 17 موسوي  هم منتشر شد

بيانيه اي كه قطعا از 16 بيانيه ي قبل ، بيشتر ديده و تحليل مي شود .

خط به خطش را مي خوانم ، چندين بار ، بدون تعصب ، با كمال بي طرفي !

و ذهنم پر از سوال است كه البته مثل هميشه بي جواب مي ماند ؛

1 – در قسمتي از بيانيه آمده است كه   " شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند."

تا قبل از اين فكر مي كردم شبكه هاي اجتماعي و " مدني " ، يكي از اصول اوليه شان " مدنيت " است و اصولا شبكه هاي وسيع اجتماعي و مدني اعتراضشان بايد رنگي از مدنيت داشته باشد نه حجريت ! و اعتراض مدني ابزارش زبان است و گفتگو نه سنگ ، توهين و آتش !

 اعتراض مدني!!!

2 – در قسمتي ديگر آمده " باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند "

حسين حسين گويان به عزاداران امام حسين (ع) سنگ زدند؟

حسين حسين گويان پرچمهاي امام حسين (ع) را سوزاندند ؟

حسين حسين گويان كف و هلهله كردند؟

و البته شعار " مرگ بر اصل ولايت فقيه " ابدا نمي تواند در دسته ي شعارهاي تند حساب شود ؟!!

اگر من درست متوجه شده باشم منظورشان اين است كه اينها يك عزاداري آرام داشتند كه چون با اعمال خشونت آميز تحريك شدند ، آنها هم دست به چنين حركاتي زدند .

سوال : آيا تحريك و خشونت باعث مي شود كه دوستان سبز و حسين حسين گوي شما 180 درجه تغيير عقيده بدهند و يك دفعه از شعار حسين حسين به شعار " مرگ بر اصل ولايت فقيه " برسند كه اصل ولايت فقيه به همان امام حسين (ع) بر مي گردد .

حسين حسين گويان آمدند اما چون تحريكشان كرديد و خشونت به خرج داديد ، پرچمهايي كه نام همان حسين (ع) بر رويش بود را آتش زدند وعزاداران همان حسين را سنگ زدند .

 و آيا فقط آنها نامشان عزاداران امام حسين (ع) است و باقي مردم  عزادار به حساب نمي آيند ؟ و تنها خون آنها حرمت دارد و بقيه مهم نيستند؟!!

در قسمت ديگر اين بيانيه ادعا شده : " من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید  "

آيا نيت شما ابدا امتيازهاي جناحي و كينه ورزي نيست؟!!

آيا چيزي به جز اعتراضهاي " مدني !!! " شما جسم نيمه مرده ي همه گروهك ها  و شبكه هاي مضحك منافقين ، خواننده هاي ضد دين و همه  كشورهاي دشمن را سرپا كرده است؟!

اگر نگران خيانت ها و جنايت هاي منافقين هستيد ، نمي توانيد با يك بيانيه ي كوبنده راه خود را از آنها جدا كنيد ؟!!

آيا شعارهايي كه در اعتراضهاي " مدنيتان!! "  بيان مي شود چيزي به جز همان شعارهاييست كه هر روز و هر شب از شبكه هاي همين منافقيني كه شما مرده مي بينيدشان ، به طرفدارانتان ديكته مي شود؟!!

و در جاي ديگر آمده : این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟

آيا شما در هر بيانيه تان ، در كنار هر وعده ي تظاهراتي تان مردم را به جنگ با يكديگر دعوت نكرديد؟!!

ايشان در پايان چندين راه حل را براي خروج از بحران عنوان مي كنند كه در اولين بند آن مي گويند :

" اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد ."

سوال : شما روشن كنيد مشكلتان با دولت است؟ با ولايت فقيه و نظام؟ شعارهاي طرفدارانتان را باور كنيم ؟!!

و آيا براي اين كه دولت ضعف ها و كاستي هايش را بپذيرد بايد به خيابانها ريخت و عزت و آبروي ملي را به خطر انداخت و عكس امام را پاره كرد و پرچم هاي امام حسين (ع) را به آتش كشيد ؟؟

آيا شما كه سران گفتگوي تمدنها هستيد ، تا به حال به راه كار گفتگو هم فكر كرده ايد؟

و آيا به نظر شما در فضاي غبار آلود ،پر تشنج و ... امروز مي توان قدم از قدم برداشت و مشكلي را حل كرد؟

اين بيانيه كه سراسر زير سوال بردن اركان نظام و بسيج و سپاه و دولت است ، جز دست پيش گرفتن و فرافكني چيز ديگري نداشت .

هر آنچه خود و دوستانش انجام داده اند را به اين آن نسبت ميدهند و به جاي برائت ، ديگران را به برائت كردن دعوت مي كنند .

چشمهايشان كه از زمان انتخابات فقط تا نوك بينيشان را ميديد الان هم تنها همان را مي بيند .

 تعداد اندك كساني كه آن هتك حرمتها را انجام داده اند را مردم ميداند و براي خون عده ي اندك ترشان اشك تمساح مي ريزد و فريادهاي خشمگين و اعتراضهاي ميليوني بعد از آن را  نمي بيند و دليلي براي اشاره به آنها دارد...

همه مان هم ميدانيم كه منطقي ترين سوالات هم از طرف اين گروه و اين به اصطلاح " جنبش " با فحش و توهين و بدبيراه روبرو مي شود !!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 14:48  توسط ستایش  | 

بنای روح ...

يا لطيف

يادت مي آيد وقتي كه بچه بودي ، چند بار به سوال مزخرف ؛ مي خواهي چه كاره شوي؟! پاسخ داده اي؟!!

اصلا يادت مي آيد وقتي كلاس چهارم ابتدايي بودي دلت مي خواست چه كاره شوي؟!!

من يادم هست كه هر وقت اين سوال را از من مي پرسيدند با خوشحالي مي گفتم : يا كارگردان يا

بنّا!

هيچ يادم نيست كه چرا كارگرداني برايم آن همه جذابيت داشته يا اصلا يك بچه ي هفت ، هشت ساله چه تصويري از شغل كارگرداني در ذهن داشته ...

اما به خوبي يادم هست كه عاشق بنّايي بودم ، چون ديوانه وار به  گل و خاك و آجر علاقه مند بودم ، و بيشتر از آن به ساختن و دوباره ساختن ...

و تنها شغلي را كه مرتبط با ساختن مي شناختم بنايي بود ، آن را هم توي كتاب فارسي مان خوانده بودم كه بنّايي يعني چه و بنّا كيست...

اين علاقه ي به ساختن و دوباره ساختن تا سالها با من بود ، در تمام زندگي از نو شروع كردن برايم لذت بخش بود ، همين باعث مي شد كه هر وقت همه چيز خراب شده بود ، خرابه ها و تكه پاره هاي خودم را جمع كنم و دوباره شروع كنم به ساختن و به روي خودم نياورم كه روزي چنان خراب شدم كه اميدي به ساختنم نبود ...

ماه رمضان  مرا دوباره ياد اين علاقه مي اندازد ، دوباره يك حس گرم از ساختنِ دوباره در درونم راه مي افتد ، حس جمع كردن تكه پاره هاي يك روح درب و داغان و خسته  و دور افتاده ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 23:55  توسط ستایش  | 

CRAZY

گاهی چاره ای نیست جز این که بگذاری غم به تو غلبه کند .

هیچ پیام روانشناسی جواب نمیدهد .

تلقین های مثبت به طرز چندش آوری ، مصنوعی به نظر می آیند .

آنقدر همه چیز فشار می آورد که ذکر و نماز و ... را هم از یاد برده ای .

هر طرف که فرار می کنی ، واقعیت به چشمهایت زل زده و مثل گربه ی وحشی منتظر هجوم آوردن است .

این جور مواقع تلقین ها را بی خیال شوید ، بنشینید و زانوهایتان را بغل کنید و بگذارید غم به شما غلبه کند ، چند ساعتی را بی وقفه گریه کنید .

و بعد ...

معجزه اتفاق می افتد ، به شکل شگفت آوری حالتان خوب می شود ، واقعیت همچنان سر جای خودش ایستاده ، همچنان چشمهایش به شکل گربه ی وحشی آماده ی هجوم است . اما ...

اما شما توان فوق العاده ای برای نادیده گرفتنش پیدا کرده اید .

نادیده گرفتن این واقعیت و باقی واقعیت ها ...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:24  توسط ستایش  | 

همه ی بعضی های دنیا ...

بعضی ها خوشحالند و خوشحالیشان حتی توی کامنت گذاشتنشان هم مشخص است ...

بعضی ها الکی خوشند و الکی خوشیشان را فقط می شود از چشمهایشان فهمید ...

بعضی ها درد دارند و دردشان را همه جا جار می زنند ...

بعضی ها درد دارند و دردشان را فقط از چشمهایشان می شود فهمید ...

بعضی ها گریه می کنند اما اشکهایشان پلاستیکی است ...

بعضی ها گریه نمی کنند اما از چشمهایشان معلوم است  که اشکی به بزرگی یک سکوت گوشه ی چشمشان به کمین نشسته ...

بعضی ها نیتشان خوب است اما بد عمل می کنند ...

بعضی ها نیتشان بد است اما عملشان چاپلوسانه است ...

بعضی ها نیتشان خوب است عملشان هم خوب است ...

بعضی ها شاکرند و گله مند ...

بعضی ها شاکرند و بی گله ...

بعضی ها آرزو می کنند...

بعضی ها به آرزوهای آرزومندان می رسند ...

بعضی ها دنیا را دوست دارند و به آن می رسند ...

بعضی ها دنیا را دوست دارند و به آن نمی رسند ...

بعضی ها دنیا را دوست ندارند و به آن می رسند ...

بعضی ها عاشقاند و صبور ...

بعضی ها عاشقند و بی قرار ...

بعضی ها عشقشان را جار می زنند

بعضی ها عشقشان را قاب می گیرند می زنند گوشه ی دیوار ...

بعضی ها عشقشان لای باقی پرونده های عشقیشان گم شده ...

بعضی ها فکر میکنند عاشقند ...

بعضی ها عاشقند و فکر می کنند ...

بعضی ها وسط راه عاشقی پنجر می شوند ...

بعضی ها هم کلا نمی دانند عشق چیست ...

بعضی ها کلافه اند و سردر گم ...

بعضی ها آرامند و متوکل ...

بعضی ها هم آن بالا نشسته اند و همه ی بعضی های دیگر را تماشا می کنند و لبخند عاقل اندر سفیه می زنند ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 14:3  توسط ستایش  | 

مرد برای هضم دلتنگی ها گریه نمی کنه قدم می زنه ..

در راستای اصل " مرد برای هضم نامردیها گریه نمی کنه ، قدم می زنه !! "

ساعتها مثل مررررد راه رفتیم و در پایان در ناکجا آبادی به ایشان رسیدیم ...

و با ذوق زدگی بی نظیری آن را خریداری کردیم !

باشد که با دیدنش توان فوق العاده ای برای هضم نامردیها پیدا کرده و دیگری نیازی

به پیاده رویهای طولانی نباشد ...

آمین

 

پ. ن ) اگر فکر می کنید مصنوعیست کاملا در اشتباهید ...!!

پ.ن ) بعضی چیزها با هیچ راه رفتنی هضم نمی شوند تا ابد سر دل آدم می مانند ..

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 11:19  توسط ستایش  | 

اسباب کشی برای هزارمین بار ...

تقریبا از دست پارسی بلاگ به درجه ی جنون رسیدم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 11:36  توسط ستایش  |