<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سکوت</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 21 Feb 2010 10:00:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سنگسار ثریا</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 170px; HEIGHT: 227px&quot; height=167 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/6/6e/The_Stoning_of_Soraya_M._US_Poster.jpg&quot; width=200 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;FONT color=#0000cc&gt;نام فیلمی به کارگردانی  سیرون نورسته &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;محصول ۲۰۰۸ &lt;/FONT&gt;&lt;A class=mw-redirect title=آمریکا href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;آ&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;مریکا است. این فیلم بر پایه کتابی به همین نام (۱۹۹۴) نوشته فریدون صاحب جم &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;ساخته شده و ماجرای آن در سال ۱۹۸۶ و در راستای نقض حقوق  بشر &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;در ایران &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اتفاق می‌افتد. &lt;A href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B1_%D8%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A7_%D9%85.&quot; target=_blank&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;خلاصه داستان :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;داستان فيلم درباره سفر يک روزنامه‌نگار فرانسوي به دهکده دورافتاده‌اي در جنوب غربي ايران است. وي در آنجا با زني به نام زهرا آشنا مي‌شود که خواهرزاده اش را روز قبل به جرم زنا سنگسار کرده‌اند. وقتي اين روزنامه‌نگار ضبط صوتش را روشن مي‌کند، فيلم به فلاش‌بک مي‌رود و از زبان زهرا ماجراي سنگسار ثريا روايت مي‌شود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;قربانعلي شوهر ثريا قصد دارد که با دختري 14 ساله ازدواج کند اما وضع مالي‌ او چندان رضايت‌بخش نيست که خرج دو خانواده را متحمل شود، بخاطر همين تصميم مي‌گيرد که ثريا را طلاق دهد! در مقابل، ثريا هم که با داشتن 4 فرزند نگران مخارج زندگي‌اش است با قربانعلي مخالفت مي‌کند. قربانعلي براي رها شدن از اين مشکل بزرگ چاره‌اي مي‌انديشد: پناه بردن به روحاني روستا و کمک خواستن از او براي تهمت زدن به ثريا و در نهايت محکوم کردن او به سنگسار! تنها بخاطر اينکه از شر همسر اولش راحت شود و اينکه بخواهد آزادانه با دختري ديگر ازدواج کند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با پايان يافتن داستان زندگي ثريا، داستان فرار روزنامه‌نگار فرانسوي از ايران در زمان حال ادامه مي‌يابد. او قصد دارد نواري را که ضبط کرده به عنوان سندي عليه نقض حقوق بشر در ايران و سرکوب زنان ايراني در غرب منتشر کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;این فیلم پر است از اشکالات ریز و درشت فنی . بیشتر از همه مشکلات فیلمنامه توی ذوق می زند . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;فیلم کاملا مغرضانه ساخته شده . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;تمام نمادهای اسلامی مثل اذان ، شعارهای &quot; الله اکبر &quot; &quot; لا اله الا الله &quot; &quot; محمد رسول الله &quot;  و نمادهای ایرانی اسلامی مثل عکس امام خمینی جا به جای فیلم به کار گرفته شده اما همه  برای خراب کردن این مفاهیم و نمادها !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;به عنوان مثال :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000080&gt;ثریا که در خانه هاشم کلفتی می کند چرخ خیاطی رابر می دارد و به دست او می دهد، دست هاشم موقع گرفتن چرخ خیاطی به دست ثریا برخورد می کند. شوهر ثریا این صحنه را از دور می بیند، او که می خواهد از دست ثریا خلاص شود همان لحظه نقشه شومی از ذهنش می گذرد. صحنه کات می خورد به غروب آفتاب و صدای اذان. روستا در تاریکی سنگینی فرو می رود. صحنه کات می خورد به عکس امام خمینی که از بالا ناظر وقایع روستاست. &quot;کوهپایه&quot; نام روستاییست که با هر بارشی سیلاب آن را از بنیان خواهد کند.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 201px; HEIGHT: 222px&quot; height=158 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.parsarts.com/wp-content/uploads/2008/09/stoning-of-soraya-m.jpg&quot; width=218 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;یکی از اشکالات بارز فیلم صدور حکم سنگسار برای ثریاست که به مسخرگی هر چه تمام تر این حکم توسط روحانی و کدخدای ده صادر و اجرا می شود !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نوع سنگسار توي اين فيلم مخالف حکم اسلام بوده«بنا به5 دليل زيل» و اينگونه سنگسار در زمان اعراب زمان جاهليت رواج داشته که بعداز بعثت پيامبر و آمدن اسلام ، پيامبر اين کار رو مخالف اسلام معرفي کرد در صورتي که توي اين فيلم اين عمل به اسم اسلام وحضرت محمد تموم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱ ـ سنگسار در اسلامی به سادگی ثابت نمی شود ، چهار مرد بالغ باید شهادت دهند و همه شهادت دهندگان باید در یک مکان و در یک زمان مشخص مجرم را حین ارتکاب گناه رویت کرده باشند ، اگر یکی از شاهدین شهادت اشتباه بدهد ، مجازات دارد .  &lt;FONT color=#990000&gt;( در فیلم به شهادت شفاهی دو مرد اکتفا می شود )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَاتِ ثمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لهُمْ شهَادَةً أَبَداً وَ أُولَئک هُمُ الْفَاسِقُونَون  ( &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سوره نور آیه 4 )&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى کنند سپس چهار شاهد (بر ادعاى خود) نمى‌آورند آنها را هشتاد تازیانه بزنید، و شهادتشان را هرگز نپذیرید، و آنها فاسقانند.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;۲- مدرکي که براي حکم سنگسار نياز است بايد مستند و حقيقي باشد نه اين که به شهادت دونفر اکتفا کرد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۳ ـ  ا شخص باید 4 بار اقرار کند و بگوید من زنا کردم و مفهوم زنا را بداند و بگوید می‌دانستم این کار حرام است اما آن را انجام دادم. (&lt;FONT color=#990000&gt; فیلم دقیقا عکس این ماجراست )&lt;/FONT&gt;&lt;SUP&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SUP&gt;&lt;BR&gt;۳- هنگامي که شخصي محکوم به سنگسار ميشود بايد او را در گودالي گذاشت که شخص جاي تکان خوردن داشته باشد نه اينکه تمام بدن او زير خاک باشد که نتواند تکان بخورد زيرا اون مقدار آزادي براي تکان خوردن به آن خاطر است که فرد بتواند از گودال بيرون بيايد و اگر بتواند بيرون بيايد جان خود را نجات داده است و از اعدام بخشيده ميشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۴- سنگهايي که استفاده ميشود بايد در اندازه کوچک باشند نه اينکه از پاره آجر استفاده شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۵- افرادي که حق پرتاب سنگرو دارند مشخص شده هستند و هرکسي حق پرتاب سنگ رو ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;۶- مقدار سنگهاي پرتاب شده مشخص هستند اگر با آن تعداد سنگ فرد هنوز زنده باشد ديگر هيچکس حق پرتاب سنگ رو ندارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا خودتان قضاوت کنيد حکم اسلام واقعي با اسلامي که اين فيلم به تصوير کشيده است ، به نظر شما کساني که از واقعيت دور هستند با ديدن اين فيلم از مسلمانها چه تصوري دارند؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;نویسنده ای در وبلاگش نوشته بود به شجاعت کسانی که این فیلم را می بینند و باز هم با یک ایرانی در یک خانه تنها می مانند ، آفرین می گویم !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/Literature_Art/News_Reports/2009/7/1/95930.html&quot; target=_blank&gt;فیلم موهن سنگسار ثریا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://jahan.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-1-pid-1374.html&quot; target=_blank&gt;جشنواره تورنتو فیلم سنگسار ثریا را به نمایش گذاشت&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=112505&quot; target=_blank&gt;نگاهی به فیلم سنگسار ثریا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Feb 2010 10:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بيانيه ي شماره 17 موسوي و چند سوال </title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بيانيه ي شماره ي 17 موسوي  هم منتشر شد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بيانيه اي كه قطعا از 16 بيانيه ي قبل ، بيشتر ديده و تحليل مي شود . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خط به خطش را مي خوانم ، چندين بار ، بدون تعصب ، با كمال بي طرفي ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و ذهنم پر از سوال است كه البته مثل هميشه بي جواب مي ماند ؛ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1 – در قسمتي از بيانيه آمده است كه   &quot; شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند.&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تا قبل از اين فكر مي كردم شبكه هاي اجتماعي و &quot; مدني &quot; ، يكي از اصول اوليه شان &quot; مدنيت &quot; است و اصولا شبكه هاي وسيع اجتماعي و مدني اعتراضشان بايد رنگي از مدنيت داشته باشد نه حجريت ! و اعتراض مدني ابزارش زبان است و گفتگو نه سنگ ، توهين و آتش !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;IMG alt=&quot;اعتراض مدني!!!&quot; hspace=0 src=&quot;http://dadashi.files.wordpress.com/2009/12/20768_260698449337_767884337_4492359_7101407_n1.jpg?w=300&amp;h=200&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;2 – در قسمتي ديگر آمده &quot; باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند &quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسين حسين گويان به عزاداران امام حسين (ع) سنگ زدند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسين حسين گويان پرچمهاي امام حسين (ع) را سوزاندند ؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسين حسين گويان كف و هلهله كردند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و البته شعار &quot; مرگ بر اصل ولايت فقيه &quot; ابدا نمي تواند در دسته ي شعارهاي تند حساب شود ؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر من درست متوجه شده باشم منظورشان اين است كه اينها يك عزاداري آرام داشتند كه چون با اعمال خشونت آميز تحريك شدند ، آنها هم دست به چنين حركاتي زدند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوال : آيا تحريك و خشونت باعث مي شود كه دوستان سبز و حسين حسين گوي شما 180 درجه تغيير عقيده بدهند و يك دفعه از شعار حسين حسين به شعار &quot; مرگ بر اصل ولايت فقيه &quot; برسند كه اصل ولايت فقيه به همان امام حسين (ع) بر مي گردد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسين حسين گويان آمدند اما چون تحريكشان كرديد و خشونت به خرج داديد ، پرچمهايي كه نام همان حسين (ع) بر رويش بود را آتش زدند وعزاداران همان حسين را سنگ زدند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; و آيا فقط آنها نامشان عزاداران امام حسين (ع) است و باقي مردم  عزادار به حساب نمي آيند ؟ و تنها خون آنها حرمت دارد و بقيه مهم نيستند؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در قسمت ديگر اين بيانيه ادعا شده : &quot; من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید  &quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا نيت شما ابدا امتيازهاي جناحي و كينه ورزي نيست؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا چيزي به جز اعتراضهاي &quot; مدني !!! &quot; شما جسم نيمه مرده ي همه گروهك ها  و شبكه هاي مضحك منافقين ، خواننده هاي ضد دين و همه  كشورهاي دشمن را سرپا كرده است؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر نگران خيانت ها و جنايت هاي منافقين هستيد ، نمي توانيد با يك بيانيه ي كوبنده راه خود را از آنها جدا كنيد ؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا شعارهايي كه در اعتراضهاي &quot; مدنيتان!! &quot;  بيان مي شود چيزي به جز همان شعارهاييست كه هر روز و هر شب از شبكه هاي همين منافقيني كه شما مرده مي بينيدشان ، به طرفدارانتان ديكته مي شود؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و در جاي ديگر آمده : این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا شما در هر بيانيه تان ، در كنار هر وعده ي تظاهراتي تان مردم را به جنگ با يكديگر دعوت نكرديد؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ايشان در پايان چندين راه حل را براي خروج از بحران عنوان مي كنند كه در اولين بند آن مي گويند : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&quot; اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .&quot; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سوال : شما روشن كنيد مشكلتان با دولت است؟ با ولايت فقيه و نظام؟ شعارهاي طرفدارانتان را باور كنيم ؟!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و آيا براي اين كه دولت ضعف ها و كاستي هايش را بپذيرد بايد به خيابانها ريخت و عزت و آبروي ملي را به خطر انداخت و عكس امام را پاره كرد و پرچم هاي امام حسين (ع) را به آتش كشيد ؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آيا شما كه سران گفتگوي تمدنها هستيد ، تا به حال به راه كار گفتگو هم فكر كرده ايد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و آيا به نظر شما در فضاي غبار آلود ،پر تشنج و ... امروز مي توان قدم از قدم برداشت و مشكلي را حل كرد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين بيانيه كه سراسر زير سوال بردن اركان نظام و بسيج و سپاه و دولت است ، جز دست پيش گرفتن و فرافكني چيز ديگري نداشت . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر آنچه خود و دوستانش انجام داده اند را به اين آن نسبت ميدهند و به جاي برائت ، ديگران را به برائت كردن دعوت مي كنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چشمهايشان كه از زمان انتخابات فقط تا نوك بينيشان را ميديد الان هم تنها همان را مي بيند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تعداد اندك كساني كه آن هتك حرمتها را انجام داده اند را مردم ميداند و براي خون عده ي اندك ترشان اشك تمساح مي ريزد و فريادهاي خشمگين و اعتراضهاي ميليوني بعد از آن را  نمي بيند و دليلي براي اشاره به آنها دارد... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه مان هم ميدانيم كه منطقي ترين سوالات هم از طرف اين گروه و اين به اصطلاح &quot; جنبش &quot; با فحش و توهين و بدبيراه روبرو مي شود !!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 Jan 2010 11:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عجب از انسان ...</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000099 size=2&gt;آلبر کامو می گفت :‌&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000 size=2&gt;من هم مدام می گويم که اين جهان دارای هيچ نيروی مافوق کليت خود نيست . ولی می دانم که در اين جهان چيزی هست که معنی می دهد . ( انسان !)‌ او تنها موجودی است که تقاضای مفهومی برای وجود خود دارد . جهان شامل و مجموعه حقيقت انسان است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066 size=2&gt;اما من می گويم‌ :‌کامو خيلی تلاش کرد تا انسان را بشناسد . گمان هم کرد شناخت و حاصل شناختش جمله بالا شد . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#660066 size=2&gt;شايد اگر کامو در آن حادثه ناگهانی تصادف جانش را از دست نمی داد می فهميد موجودی به نام انسان که اين چنين تقاضای مفهومی برای وجود خود دارد . حتما صاحبی دارد که به او مفهومی بخشيده !‌ به او و به بودنش . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#990033 size=2&gt;اين صاحب همان نيروی مافوق کليت جهان است . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc00cc size=2&gt;خدايا کامو وجود تو را منکر شد و رفت و من همچنان می انديشم که چگونه انسان می تواند بی شرمانه وجود تو را منکر شود!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#003333 size=2&gt;عجب از تو که بی شرمی اش را می بينی و مهربانی می کنی و عجب از او که مهربانی ات را می بيند و بی شرمی می کند &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 05:44:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ </title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ &lt;BR&gt;شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم. &lt;BR&gt;استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ &lt;BR&gt;شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. &lt;BR&gt;سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. &lt;BR&gt;سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.&lt;BR&gt;استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. &lt;BR&gt;سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Nov 2009 08:55:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غم پروری</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;کشف کرده ام که ما ایرانی ها یک &quot; ژن &quot; منحصر بفرد داریم ، ژن &quot; غم پروری &quot; !!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بله دقیقا غم پروری !به سختی از قید غم هایمان رها می شویم . آنها را مثل یک گنجینه ی گرانبها چسبیده ایم و ول کن نیستیم . وقتی عزیزی را از دست میدهیم ماهها و بلکه سالها افسرده و غمگینیم و زندگی و زیبائیهایش را پس می زنیم .وقتی شکست عشقی می خوریم تا سالها اشک می ریزیم و غصه می خوریم و خلاصه رها نمی شویم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot; بیری &quot; یکی از شخصیتهای سریال &quot; زنان سرسخت &quot; وقتی که همسرش &quot; رکس &quot; می میرد ، بعد از یک هفته با &quot; جرج &quot; داروسازش قرار می گذارد و هنوز &quot; دو هفته &quot; تمام نشده به روان پزشکش مراجعه می کند که چرا نمی تواند از قید &quot; رکس &quot; رها شود . فقط دو هفته !! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی گویم آنها کار درستند تا بر بی عاطفگی شان صحه بگذارم ! اما انگار ما ایرانی ها هم کمی طول مدت غم داشتنمان زیاد است ، آنقدر که خیلی چیزها را از دست میدهیم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 05:37:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مناجات نامه </title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خداوندا !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر داشتن اسير داشتنم مي كند ، ندارم كن !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر كاشتن اسير چيدنم مي كند ، بيكارم كن !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر انديشه خيانت به ياران بر سرم افتاد ، بر سر دارم كن !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر به لحظه ي غفلتي در افتادم ، پيش از سقوط ، هوشيارم كن !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر رنج بيماران ، لحظه اي از دلم بيرون رفت ، سخت و بي ترحم بيمارم كن !&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خداوندا ! خوارم كن اما مردم آزارم مكن &lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&quot; نادر ابراهیمی &quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 10:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به آرامی آغاز به مردن می کنی </title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی...&lt;BR&gt;اگر سفر نكنی،&lt;BR&gt;اگر كتابی نخوانی،&lt;BR&gt;اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،&lt;BR&gt;اگر از خودت قدردانی نكنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،&lt;BR&gt;وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;اگر برده‏ی عادات خود شوی،&lt;BR&gt;اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …&lt;BR&gt;اگر روزمرّگی را تغيير ندهی&lt;BR&gt;اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،&lt;BR&gt;يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی&lt;BR&gt;اگر از شور و حرارت،&lt;BR&gt;از احساسات سركش،&lt;BR&gt;و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،&lt;BR&gt;و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،&lt;BR&gt;دوری كنی . .. .،&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی&lt;BR&gt;اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،&lt;BR&gt;اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،&lt;BR&gt;اگر ورای روياها نروی،&lt;BR&gt;اگر به خودت اجازه ندهی&lt;BR&gt;كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات&lt;BR&gt;ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز زندگی را آغاز كن!&lt;BR&gt;امروز مخاطره كن!&lt;BR&gt;امروز كاری كن!&lt;BR&gt;نگذار كه به آرامی بميری!&lt;BR&gt;شادی را فراموش نكن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;پابلو نرودا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 11:16:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرده بدم زند شدم ...</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;نمي دانم چند رمضان ديگر قرار است ، دلم را كف دستم بگيرم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; رو به آسمان ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; گردنم را كج كنم و بگويم : &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدا !! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مُرده ... خيلي وقت است كه  مُرده  ! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مي شود به يمن اين روزهاي رحمت زنده اش كني ؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Aug 2009 19:32:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بنای روح ...</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;يا لطيف &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;يادت مي آيد وقتي كه بچه بودي ، چند بار به سوال مزخرف ؛ مي خواهي چه كاره شوي؟! پاسخ داده اي؟!!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اصلا يادت مي آيد وقتي كلاس چهارم ابتدايي بودي دلت مي خواست چه كاره شوي؟!!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;من يادم هست كه هر وقت اين سوال را از من مي پرسيدند با خوشحالي مي گفتم : يا كارگردان يا &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بنّا!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;هيچ يادم نيست كه چرا كارگرداني برايم آن همه جذابيت داشته يا اصلا يك بچه ي هفت ، هشت ساله چه تصويري از شغل كارگرداني در ذهن داشته ...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اما به خوبي يادم هست كه عاشق بنّايي بودم ، چون ديوانه وار به  گل و خاك و آجر علاقه مند بودم ، و بيشتر از آن به ساختن و دوباره ساختن ...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;و تنها شغلي را كه مرتبط با ساختن مي شناختم بنايي بود ، آن را هم توي كتاب فارسي مان خوانده بودم كه بنّايي يعني چه و بنّا كيست...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين علاقه ي به ساختن و دوباره ساختن تا سالها با من بود ، در تمام زندگي از نو شروع كردن برايم لذت بخش بود ، همين باعث مي شد كه هر وقت همه چيز خراب شده بود ، خرابه ها و تكه پاره هاي خودم را جمع كنم و دوباره شروع كنم به ساختن و به روي خودم نياورم كه روزي چنان خراب شدم كه اميدي به ساختنم نبود ...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ماه رمضان  مرا دوباره ياد اين علاقه مي اندازد ، دوباره يك حس گرم از ساختنِ دوباره در درونم راه مي افتد ، حس جمع كردن تكه پاره هاي يك روح درب و داغان و خسته  و دور افتاده ... &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://salvia110.persiangig.com/image/davat%20name%20copy.JPG&quot; style=&quot;width: 530px; height: 220px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 20:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باران که می آید تو در راهی ...</title>
<link>http://aleni.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>۱- 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انکحتُ... عشق را و تمام بهار را !&lt;BR&gt; زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متّعتُ... خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را &lt;BR&gt;گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هذا موکّلی...: غزلم دف گرفت، گفت: &lt;BR&gt;تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک جلد... آیه ‌آیة قرآن! تو سوره‌ای!&lt;BR&gt;چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک آینه... به گردن من هست... دست توست،&lt;BR&gt;دستی که پاک می‌کند از آن غبار را&lt;BR&gt;یک جفت شمع‌دان...؟! نه عزیزم! دو چشم توست &lt;BR&gt;که بردریده پرده شب‌های تار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهریّه تو چشمه و باران و رودسار&lt;BR&gt;بر من بریز زمزمه آبشار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ده شرطِ ضمنِ... ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!&lt;BR&gt;با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده &lt;BR&gt;پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt; سیامک بهرام پرور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲ -&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عیدتان مبارک ... اللهم عجل لولیک الفرج&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳ -&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یازده سال پیش در چنین روزی قدم در راه بی بازگشت &lt;A href=&quot;http://rahpouyan.com/&quot; target=_blank&gt;کانون&lt;/A&gt; گذاشتیم !  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 11:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=aleni&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>aleni</dc:creator>
<guid>http://aleni.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
